اعمی فطری

لغت نامه دهخدا

اعمی فطری. [ اَ ما ی ِ ف ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کور مادرزاد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

کور مادر زاد

جمله سازی با اعمی فطری

💡 بر یک سرشک دیده اعمی مبند بحر وز یک قراضه کف سفله مساز کان

💡 سوی خود اعمی شدم از حق بصیر پس معافم از قلیل و از کثیر

💡 می‌رساند آنکه در عالم برای پرورش مور اعمی را ز احسان بر سر خرمن تویی

💡 فتوت دار آن باشد که محسن باشد و مخلص خیانت خود از او ناید مگر از دیده اعمی

💡 گشت اعمی، چو خط سبز ترا دید رقیب چشم افعی چو زمرد نگرد، کور شود

💡 گر خاک درش سرمه کند دیدهء اعمی خواند به شب از لوح قضا راز نهان را

ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز