اشفته سامانی

لغت نامه دهخدا

( آشفته سامانی ) آشفته سامانی. [ ش ُ ت َ /ت ِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و حال و صفت آشفته سامان.

فرهنگ فارسی

( آشفته سامانی ) حالت و کیفیت آشفته سامان

جمله سازی با اشفته سامانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همهٔ حصیرهای عَبّادانی و حصیرهای سامانی از آن‌جا خیزد و نمک بصره و واسط از آنجاست

💡 ز راه لطف و دلداری، بیا، سامان کارم کن که خود را بی تو سامانی نمی‌بینم نمی‌بینم

💡 آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست وآنکه سامانی ندارد حال بی سامان ماست

💡 وز سر نخوت از اسمعیل سامانی‌، شکست خو‌رد و، اندر محبس بغداد از جان شست دست

💡 ماکان پس از شکست از مردآویج نزد امیر نصر سامانی رفت و از او یاری خواست.

💡 ندارد آه حسرت جز دل خون بسته سامانی خدنگ بوی ‌گل را نیست غیر از غنچه پیکانی

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز