اشخال برچین
متضادها
پراکنده، پخش
لغت نامه دهخدا
( آشخال برچین ) آشخال برچین. [ ب َ ] ( نف مرکب ) آشغال برچین. آنکه در کویها چیزهای نابکار چیند تا از فروش یا بکار بردن آن سود برد. || سخت فقیر. سخت ناچیز. سخت فرومایه.
فرهنگ فارسی
( آشخال برچین ) سخت فقیر
جمله سازی با اشخال برچین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با مدعیان نیست جز آلایش دامن دامان خود از صحبت اینطایفه برچین
💡 کردم نثار این دُر ناسفته بر سرت برچین بدست لطف {و} منه بر نثار پای
💡 فیّاض بساط مهر برچین کامروز کاسدتر ازین جنس متاعی نبود
💡 از گل روش صبوحی چه تمنّا داری غنچه این لحظه تو از باغ وصالش برچین
💡 به لب تا نغمة عیشم قرین است مدار چرخ برچین ِ جبین است