اسن قتلغ

لغت نامه دهخدا

اسن قتلغ. [ ] ( اِخ ) یکی از امرای عهد ابوسعیدبهادرخان. ( تاریخ گزیده ج 1 صص 601-602 و ص 604 ).

فرهنگ فارسی

یکی از امرای عهد ابو سعید بهادر خان

جمله سازی با اسن قتلغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این میان اخباری ناخوشایند به ازبک پادشاه رسید، زیرا از خوارزم گزارش دادند که قتلغ تیمور که مدار مملکت ازبک بر او بود.

💡 غازان پس از احضار قتلغ‌شاه دانست که ماجرا از چه قرار است و این صدرجهان است که رشیدالدین را متهم کرده‌است.

💡 ملکشاه رکن الدوله قتلغ تگین را به امارت فارس و ساوتگین را به امارت کرمان گماشت و به اعراب و کردان اقطاعات وسیع داد..

💡 در این میان امیر قتلغ‌شاه که برای سرکوبی پادشاه گرجستان رفته بود، در کنار رود کورا به اردوی غازان آمد و شنید که صدرجهان نزد ایلخان بدگویی اطرافیان و اقوام او را کرده‌است و قتل و غارت بسیار به آن‌ها نسبت داده‌است.

💡 نه چرخ کشم نه نیزه پردازم نه قتلغ بر تنم نه پیشانم

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز