ارم خاست
لغت نامه دهخدا
ارم خاست. [ اُ رَ / اُ ] ( اِخ ) ارم خاست اعلی و ارم خاست سفلی دو خرّه است بطبرستان. و ابوسعد گوید ابوالفتح خسروبن حمزةبن وندرین بن ابی جعفر الأرمی القزوینی ساکن ارم، بلده نزدیک ساریه مازندران بود و درادب معرفت داشت. ( معجم البلدان ). رجوع بسفرنامه مازندران و استرآباد رابینو، ص 2 ( بخش انگلیسی ) شود.
فرهنگ فارسی
دو خره است بطبرستان
جمله سازی با ارم خاست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرگس از چشم تو چون برد حسد، کور آمد سرو با قد تو چون خاست بپا، لنگ افتاد
💡 اما هرگاه رسول خدا به خانه من تشريف مى آورد، از آن روى كه با من به تنهايى سخنگويد، نه فاطمه از كنار ما بر مى خاست و نه هيچيك از فرزندانم.
💡 از گلم گلها شکفت و از مزارم لاله خاست کشت امیدم نگر کز اشک همچون ژاله خاست
💡 هر گردکز شد آمد خیل زمانه خاست آن گرد هم بفیض بنانت نشسته باد
💡 مردى از قبيله به نام عبداللّه بن بشير، با شور و هيجان بسيارى بپا خاست و گفت: (مننخستين پاسخگوى به اين دعوت، افتخارآفرين هستم.) و اينگونه به خواندن اشعارحماسى پرداخت:
💡 به مختار ناسزا نگوييد چون او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى ما بر خاست و بيوهزنان ما را شوهر داد و در شرايط سخت و تنگدستى به ما كمك مالى كرد.