ادب اموزنده

لغت نامه دهخدا

( ادب آموزنده ) ادب آموزنده. [ اَ دَ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ادب آموز. ادیب. استاد. معلم. || شاگرد. متعلم. معنی ادب آموزنده کرد؛ ای مؤدب کرد. ( مؤید الفضلاء ).

فرهنگ فارسی

( ادب آموزنده ) ( اسم صفت ) ادب آموز
ادیب استاد

جمله سازی با ادب اموزنده

💡 کوه از چه ادب ضبط نفس‌ کرد که هر سنگ در دل مژه خواباند چراغان شرارش

💡 استفان که از ابتدا فردی مذهبی بوده با شروع تحصیلات و گذر زمان این مذهب را در راستای مأموریتی ادبی و هنری مورد شک و تحلیل قرار می‌دهد.

💡 ادب در دعاى يوسف صديق (ع ) به هنگامى كه همسر عزيز مصر او را تهديد كرد ودركلام او پس از ديدار پدر

💡 شرم و ادب نه شیوه ی شوخی و دلبریست در نرگس تو شیوه ی مستانه خوشترست

💡 گناه اگر چه نبود اختیارِ ما حافظ تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
محور یعنی چه؟
محور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز