لغت نامه دهخدا
اختر افکندن. [ اَ ت َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فال گرفتن. تفأل:
به ایرانیان گفت کامشب به می
یکی اختری افکنم نیک پی.فردوسی.و رجوع به اختر... شود.
اختر افکندن. [ اَ ت َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فال گرفتن. تفأل:
به ایرانیان گفت کامشب به می
یکی اختری افکنم نیک پی.فردوسی.و رجوع به اختر... شود.
( مصدر ) فال گرفتن تفائ ل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توان به دوزخت افکندن و به خلد چمیدن گرم حسد بگذارد که باز با که قرینی
💡 همتت در ترک اسباب اینقدر عاجز چراست می شود افکندن بارت مگر برداشتن
💡 عجب که خصم تو را در نخواهد افکندن چنین که خنجر تو تیز می کند بازار
💡 ازین دشمن در افکندن چه حاصل چو عمری با عدوی نفس ماندیم
💡 آنی که به گاه حمله افکندن بر شخص تو جبرئیل پوشد پر
💡 چیست اخلاص دل از خود کندن کار خود را به خدا افکندن