لغت نامه دهخدا
ابودقیق فارسی. [ اَ دَ قی ق ِ ] ( اِخ ) ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زنجبیل العجم.حشیشةالجمال الفارسیه. اشترغاز فارسی. شوک الجمال.
ابودقیق فارسی. [ اَ دَ قی ق ِ ] ( اِخ ) ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زنجبیل العجم.حشیشةالجمال الفارسیه. اشترغاز فارسی. شوک الجمال.
اشتر غاز فارسی
💡 ترجمه فارسی کتابش تحت عنوان غلبه بر ترس و خستگی برنده جایزه کتاب سال سلطنتی در سال ۱۳۳۸ شد.
💡 از آسمان عشق تو قرآن فارسی امروز میکند به دل اوحدی نزول
💡 بس تاخت به فارس از ره جور فرس ای وای به فارسی از این حارس فارس
💡 دیگر سرایندگان شعر غنایی فارسی نیز زیر نفوذ شاهنامه هستند.
💡 این بیت ازین غزل بیرون میآید و بدو نوع میتوان خواند عربی و فارسی
💡 اسپت بیاورند که چالاک فارسی شربت بیاورند که مخمور شربتی