ابو هرمز

لغت نامه دهخدا

ابوهرمز. [ اَ هَُ م ُ ] ( اِخ ) نافع. تابعی است و از انس روایت کند.

فرهنگ فارسی

تابعی است و ار انس روایت کند

جمله سازی با ابو هرمز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو دزدان مردی هرمز بدیدند ز بیمش چون زنان دم میدمیدند

💡 در سال ۱۳۰۰ میلادی سیف‌الدین پادشاه بومی بندر هرمز از ترس حمله مغول‌ها بندر هرمز را ترک و به جزیره هرمز «جردم» عزیمت کرد و در آنجا شهر دیگری بنا نهاد.

💡 کناره‌های خلیج فارس و تنگه هرمز به دلیل آب و هوای گرم برای گذراندن اوقات فراغت به ویژه در فصل زمستان مناسب است. جنگل‌های سحرآمیز حرا در سواحل بندرعباس که به هنگام مد تا نیمه به زیر آب می‌روند و هنگام جزر سر از آب بیرون می‌آورند از دیدنی‌های این ناحیه است.

💡 هرمز یکم یا هرمزداردشیر از سال ۲۷۲ تا ۲۷۳ (میلادی)، پادشاه ساسانی بود. بعد از پدر خود، شاپور یکم، به عنوان شاهنشاه ایران سلطنت کرد.

💡 شه هرمز بود و بنده پرویز و اینک شده‌ام ز دیده خونریز

💡 نه زانسان بود گل را عشق هرمز کزوزایل شدی چون عقل هرگز

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز