لغت نامه دهخدا
ابومحراب. [ اَ م ِ ] ( ع اِ مرکب ) اسد. ( المزهر ) ( المرصع ). شیر.
ابومحراب. [ اَ م ِ ] ( ع اِ مرکب ) اسد. ( المزهر ) ( المرصع ). شیر.
شیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کعبه معنی دری دارد ز محراب مجاز هرکه این دریافت بیزحمت به منزل میرود
💡 حفظِ صورت میتوان کردن، به ظاهر، در نماز روی دل را، جانبِ محراب کردن، مشکل است!
💡 به دیر و کعبهام آوازهٔ ناقدردانیها سرم گر محرم زانو شود محراب میگردم
💡 به کوری سوختم چون شمع در بتخانه غفلت بسر بردن شبی در کنج محرابی نشد روزی
💡 بیا که روی محرابگاه نور نهیمبنای کعبه دیگر ز سنگ طور نهیمحطیم کعبه شکست و اساس قبله بریختبه تازه طرح، یکی قصر بیقصور نهیم
💡 در بخشهای مختلف صحن مسجد محرابهایی ساخته شدهاست که به نام پیامبران و اهل بیت نامگذاری شدهاند و در اصطلاح آنها را مقام میخوانند. این مقامها عبارتند از: