لغت نامه دهخدا
ابوفرعون. [ اَ ف ِ ع َ ] ( اِخ ) الشاسی، مملوک. او را سی ورقه شعر است.
ابوفرعون. [ اَ ف ِ ع َ ] ( اِخ ) الشاسی، مملوک. او را سی ورقه شعر است.
او را سی ورقه شعر است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تورات مى گويد: يوسف را به مصر بردند. در آنجا (فوطيفار) خواجه فرعون كهسرپرست شرطه و مردى مصرى بود او را از دست اسماعيليان خريد و چون خدا با يوسفبود از هر ورطه نجات مى يافت.
💡 و گفت: هرکه را برگزیند فرعونی را بدو گمارند تا او را میرنجاند.
💡 ور کسی منکر شود اندر جبین او نگر تا ببینی داغ فرعونی بر آن جا قد طغی
💡 خداوند متعال هنگام رفتن موسى و هارون به سوى فرعون از آنان مى خواهد كه با او بهنرمى سخن گويند و از پرخاشگرى بپرهيزند؛
💡 جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسیِ عمرانم آرزوست
💡 از اين آيه استفاده مى شود كه او همكار فرعونيان بود و در خط آنها، و در تواريخ نيز مىخـوانـيـم كـه او از يـكـسـو نـمـايـنـده فـرعـون در بـنـىاسرائيل بود و از سوى ديگر خزانه دار گنجهاى فرعون.