لغت نامه دهخدا
ابوغفار. [ اَ غ ِ ] ( اِخ ) المثنی بن سعد الطائی البصری. از روات حدیث است و ابومعاویه از وی روایت کند.
ابوغفار. [ اَ غ ِ ] ( اِخ ) هیثم. از روات حدیث است.
ابوغفار. [ اَ غ ِ ] ( اِخ ) المثنی بن سعد الطائی البصری. از روات حدیث است و ابومعاویه از وی روایت کند.
ابوغفار. [ اَ غ ِ ] ( اِخ ) هیثم. از روات حدیث است.
از روات حدیث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پروردگار آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است خدايى كه عزيز و غفار است (66).
💡 از ورزشکاران معروف شهر می توان به اسماعیل کریمیان، جمال نوروزی، آرمان غفاری و... نام برد.
💡 بس بندهای که کرده گنه بر امید آنکه غفار بودهای تو و ستار بودهای
💡 داوود غفاری یکی از چهرههای سینمایی قبل انقلاب است. این هنرمند در سال ۱۳۵۳ به اتفاق چند نفر از دوستانش یک گروه تئاتر تشکیل دادند.
💡 اَمیر غفار کو ؟ کجا هست آن جناب ؟ آمیرغفار دام-داشینی کیم آلیب ؟
💡 ۳- و دیگر، سرهنگ مهاجر و انصار، و متوجه خداوند غفار، ابوعُبیدة عامربن عبداللّه الجرّاح، رضی اللّه عنه