ابو خلده

لغت نامه دهخدا

ابوخلده. [ اَ خ َ دَ ] ( اِخ ) بشربن المعتمر را در رد ابوخلده کتابی است. ( ابن الندیم ).
ابوخلده. [ اَ خ َ دَ ] ( اِخ ) حنظله. تابعی است و از امیرالمؤمنین علی و عمر و عمار و ابن مسعود حدیث کند.
ابوخلده.[ اَ خ َ دَ ] ( اِخ ) خالدبن دینار سعدی تمیمی بصری. تابعی است و از انس و ابوالعالیه و حسن روایت کند.

فرهنگ فارسی

تابعی است

جمله سازی با ابو خلده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از او دو، فرزند ابو خالد انصارى يكى به نام خالد ديگر خلده هر يك رجز مى خواندو پى در پى حمله مى كردند، تا اين كه چهار نفر اى لشكر معاويه را هلاك كردند و عاقبتشهيد شدند.