لغت نامه دهخدا
ابوتمامه. [ اَ ت َ م َ ] ( ع اِ مرکب ) هدهد. پوپو. پوپوک. شانه سر. ابوالاخبار. ابوالربیع. پُوپَه. بُدَک. مرغ سلیمان. مرغ نامه بر. کوکله. بوبو. بوبک.
ابوتمامه. [ اَ ت َ م َ ] ( ع اِ مرکب ) هدهد. پوپو. پوپوک. شانه سر. ابوالاخبار. ابوالربیع. پُوپَه. بُدَک. مرغ سلیمان. مرغ نامه بر. کوکله. بوبو. بوبک.
هدهد مرغ نامه بر
💡 فقدناه لمّا تمّ و اعتمّ بالعلی کذاک کسوف البدر عند تمامه
💡 شبهه آكل و ماءكول كه بعضى فلاسفه بر معاد جسمانى وارد آورده اند بيانش اين است كهمى گويند اگر انسانى انسان ديگر را به تمامه بخورد و جزء بدن او گردد، در قيامتاگر اجزاى ماءكول جزء بدن آكل باشد، ماءكول محشور نشده است و اگر جزءآكل نباشد و ماءكول مستقيما محشور شود، بدنآكل ناقص خواهد بود.
💡 عمرو مى گويد: من از اين قضيه تعجب كرده و گوسفندى ديگرى قربانى كردم. بازصدايى از بت خطاب به بكر بن جبل شنيدم كه مى گفت: پيامبرمرسل (ص ) آمد، اهل يثرب او را تصديق مى كنند، واهل نجد و تمامه، و اهل فلج و يمامه او را تكذيب مى نمايند.
💡 (اعلم ان لكل انسان نصيبا من الربوبيه و اماكمال ذلك الربوبيه و تمامه فلانسان الكامل و قد يعبرون عن ذلكالكمال بالربوبيه التامه يعنون الربوبيه التامه الظليه فتبصر)