لغت نامه دهخدا
ابن قوال. [ اِ ن ُ ق َوْ وا ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) مرد فصیح و نیکوسخن.
ابن قوال. [ اِ ن ُ ق َوْ وا ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) مرد فصیح و نیکوسخن.
مردی فصیح و نیکو سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویم به روی دلبر و قوال در سرود دستم به دست شاهد مقصود در سماع
💡 مشهورترین غزل عارفانه قتیل لاهوری که دستمایه قوالان هند نیز بوده بدین شرح است:
💡 (( بسم الله الرحمن الرحيم ايها الناس سيجعل الله بعد عسر يسرا و بعدعى نطقا وانكم الى امام فعال احوج منكم الى امام قوال اقول قولى و استغفر الله لى ولكم. ))
💡 معرفی آلات موسیقی سنتی افغانی و اجرای قطعاتی از این موسیقی، توسط گروه موسیقی خرابات و اجرای قوالی توسط گروه احمد شام، در دانشگاه ادینبورگ.
💡 دهه ۱۹۷۰ شاهد ظهور برادران صابری بود. آنها تنها گروه قوالی هستند که دارای نشان «درجه یک» در شرکت تلویزیونی پاکستان.
💡 به بزم او ز پی رقص ذره و خورشید نوای عیش به این قول سر کند قوال