لغت نامه دهخدا
ابن رطبی. [ اِ ن ُرُ طَ ] ( اِخ ) رجوع به ابراهیم بن عبداﷲ رطبی شود.
ابن رطبی. [ اِ ن ُرُ طَ ] ( اِخ ) رجوع به ابراهیم بن عبداﷲ رطبی شود.
[ویکی فقه] اِبن رُطَبی، فقیه شافعی، قاضی و محتسب بغداد در روزگار مسترشد بالله بود.
ابن رُطَبی، یا ابن رَطَبی، ابوالعباس احمد بن سلامة بن عُبیدالله (یا عبدالله ) بن مخلد بجلی کرخی (۴۶۰- ۵۲۷ق /۱۰۶۸-۱۳۳م )، فقیه شافعی، قاضی و محتسب بغداد در روزگار مسترشد بالله، بیست ونهمین خلیفه عباسی.
محل تولد
وی اهل کرخ جُدّان (کرخ یعقوبا) جایی نزدیک خانقین عراق بود.
اساتید
نخست نزد شیخ ابواسحاق ابراهیم شیرازی، ابونصر بن صباغ و شیخ ابوبکر چاچی به تحصیل پرداخت. سپس به اصفهان رفت و از امام ابوبکر محمد بن ثابت خجندی، مدّرس نظامیه آن شهر، فقه و حدیث آموخت و برای شنیدن حدیث محضر بسیاری دیگر از بزرگان عصر خود، از جمله ابوالقاسم بُسری و ابونصر زینبی را درک کرد.
مناصب دولتی
...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رطبی کو که نیستش خاری یا کجا نوش مهره بی ماری
💡 گفتمش آن لعل لب خوش رطبی نور سست گفت رسیده ولی در خور دندان کیست
💡 نکاح دختر رز بود دوش با عرفی هنوز قاضی شهرش در رطبی است
💡 از نخل آرزو رطبی گر نمیدهی سنگی بزن که از تو مرا این ثمر بود
💡 هر خار به باغ اندر دارد رطبی یا گل نه گل نه رطب دارد این خار که من دارم