لغت نامه دهخدا
ابن جهیم. [ اِ ن ُ ج ُ هََ ] ( اِخ ) مفیدبن جهیم اسدی حلی. از فقهای شیعه در قرن هفتم هَ.ق. شاگرد محقق حلی. و علامه از او روایت کرده است.
ابن جهیم. [ اِ ن ُ ج ُ هََ ] ( اِخ ) مفیدبن جهیم اسدی حلی. از فقهای شیعه در قرن هفتم هَ.ق. شاگرد محقق حلی. و علامه از او روایت کرده است.
از فقهای شیعه در قرن هفتم شاگرد محقق حلی و علامه
[ویکی فقه] ابن جهیم، مفیدالدین ابوعبدالله محمد بن علی اسدی، حلی، متکلم، فقیه و اصولی شیعی در سده ۷ق /۱۳م است.
نام نیای بزرگ او را ابن طاووس به صورت «جهم » ضبط کرده است
عصر و طبقه
از تاریخ تولد و وفات وی اطلاعی در دست نیست، لیکن از بررسی احوال مشایخ و راویان وی می توان نتیجه گرفت که معاصر و در طبقه محقق حلی (د ۶۷۶ق /۱۲۷۷م ) بوده است.
جایگاه علمی
از آنچه علامه حلی درباره ملاقات خواجه نصیرالدین طوسی با محقق حلی در حله و گفت و گوی آن دو نقل کرده، چنین برمی آید که ابن جهیم یکی از سرآمدان عصر خود در اصول عقاید و اصول فقه بوده است، افزون بر این، فقاهت وی مورد اذعان علامه حلی و ابن طاووس نیز بوده است. حر عاملی او را ادیب و شاعر نیز دانسته است
مشایخ اجازه
...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی پل کشیده چوباریک موی جهیم و جنانش پدید از دو سوی
💡 از عنف تست هر که بگویند از جهیم در لطف تست هر چه بجویند در جنان
💡 بفرست دشمنان حسینت سوی جهیم با دوستان او تو به جنت درا درا
💡 کز این سان یکی ما به میدان جهیم مگر هم خوریم و زنیم و دهیم
💡 حق تعالی قادرست کو همچوموئی از خمیر خلق عاصی را برآرد از نار جهیم
💡 که گر ز مهر و ز خشمت بدی نعیم و جهیم نشان ندادی کس در جهان یکی کافر