ابن بدرون

لغت نامه دهخدا

ابن بدرون. [ اِ ن ُ ب َ ] ( اِخ ) رجوع به ابن عبدون شود.

جمله سازی با ابن بدرون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اندکی بعد، خادم بیرون آمد که خداوند برکتت دهد، برخیز و بدرون آی، بدرون رفتم و سلامش گفتم. پاسخ داد و گفت: خداوند بیامرزادتت، بنشین. بنشستم.

💡 در میانه آن دیوار، یک چاه در سنگ می‌کندند، تا چون استخوان‌ها را بدرون آن می ریرند، پلیدی از آن به خاک زمین نرسد، و در سه رج که گرد تا گرد آن بگونه پلکان سنگ را می‌تراشیدند، مردگان را می‌نهادند.

💡 عسسان مدتى بر سر چاه منتظر بودند تا مگر از وى خبرى شود، ولى هيچ اثرى وصدائى از آن چاه برنيامد. چون انتظار از حد گذشت، كسى را بدرون چاه فرستادند تااز وى خبرى بگيرد. شخص مزبور از قعر چاه فرياد بر آورد كه در ته اين چاه نقبى است!

💡 هم به برون شد بشیر هم بدرون زد صلا که بعد من نیست کس جز این علی پیشوا

💡 بـعـلاوه قـرآن مـى گـويـد: (نور آفتاب بدرون غار آنها نمى تابيد) و با توجه بهايـنـكـه غار آنها احتمالا در يكى از ارتفاعات آسياى صغير در منطقه سردى بوده، شرايطاستثنائى خواب آنها واضحتر مى شود، از سوى ديگر قرآن مى گويد:

💡 زبرون پرده چون هی بدرون پرده اش پی شده نقش پرده از وی همه جان شکر ضیاغم

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز