لغت نامه دهخدا
( آبله کوبی ) آبله کوبی. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) تلقیح مایه آبله.
( آبله کوبی ) آبله کوبی. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) تلقیح مایه آبله.
( آبله کوبی ) ( ~. ) (حامص. ) تزریق مایة آبله.
( آبله کوبی ) تلقیح مایۀ آبله به بدن برای جلوگیری از ابتلا به بیماری آبله.
( آبله کوبی ) تزریق مای. آبله
تلقیح مایه آبله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بسکه فساد و ابلهی زاد از من در عمر کسی نگشت دلشاد از من
💡 از آن جوهر گر اینجا آگهی تو خبرداری وگرنه ابلهی تو
💡 برون شد ابلهی با شمع از در بدید از چرخ خورشید منور
💡 از عشق که کرد ای دل ابله توبه تا من کنم از وصال آن مه توبه
💡 وه که تا در جهان پر تشویش چند خندند ابلهان زان ریش
💡 زر چو ابله را همیآید به کف میکند اسراف و میسازد تلف