لغت نامه دهخدا
یرق. [ ی َ رَ ] ( ترکی، اِ ) جرم و گناه. ( ناظم الاطباء ).
یرق. [ ی َ رَ ] ( ترکی، اِ ) جرم و گناه. ( ناظم الاطباء ).
جرم و گناه
💡 آخشیجان ز کفش چشم خوش نرگس را یرقان برده و کحل بصر آمیختهاند
💡 مضرت یرقان را جو آب اگر چه دواست ز روی نسخهٔ بقراط و دفتر لقمان
💡 آن باده که سازد به دمی گونه احمر در چهره صفرا زده رنگ یرقان را
💡 ز باغ تیغ زمرد لباس خون ریزت علامت یرقان بر جبین کاهرباست
💡 خردههای یرقان داده گلش را در جیب از بهار نفسی بود سراسر دل شاد
💡 آورده ببین دیده کیوان یرقان را کامشب شب قتل است