گیراننده
مترادفها
جذاب، گیرا
متضادها
رها کننده
لغت نامه دهخدا
گیراننده. [ ن َن ْ دَ /دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از گیراندن. کسی که شمع یا آتشی یا چراغی درگیراند. افروزنده آتش یا شمع یا چراغ.آنکه آتش یا شمعی برافروزد و روشن کند:
شمع روشن بی ز گیراننده ای
یا به گیراننده ای داننده ای.مولوی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بگرفتن وا دارنده. ۲ - شعله ور سازنده: شمع روشن نی ز گیراننده ای یا بگیراننده ای داننده ای. ( مولوی ) ۳ - مقید سازنده. ۴ - متصل کننده.
جمله سازی با گیراننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمع روشن بیز گیرانندهای یا بگیرانندهٔ دانندهای