گنج افشانی

لغت نامه دهخدا

گنج افشانی. [ گ َ اَ ] ( حامص مرکب ) افشاندن و نثار کردن گنج و خواسته:
ز گنج افشانی و گوهرنثاری
بجای آورد رسم دوستداری.نظامی.ملک پرویز کز جمشید بگذشت
به گنج افشانی از خورشید بگذشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

پراکندن و نثار کردن گنج: ز گنج افشانی و گوهر نثاری بجای آورد رسم دوستداری. ( نظامی )

جمله سازی با گنج افشانی

💡 سرشک افشانی چشم ترش بین شه خوبان و گنج گوهرش بین