لغت نامه دهخدا
گلیزه. [ ] ( اِ ) سبو بود. ( فرهنگ اسدی ):
چو کرد او گلیزه پر از آب جوی
به آب گلیزه فروشست روی.منطقی.
گلیزه. [ ] ( اِ ) سبو بود. ( فرهنگ اسدی ):
چو کرد او گلیزه پر از آب جوی
به آب گلیزه فروشست روی.منطقی.
= کوزه: چو کرد او گلیزه پر از آب جوی / به آب گلیزه فروشست روی (منطقی: شاعران بی دیوان: ۲۰۴ ).
گلیزه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان قشلاق بخش فندقلو شهرستان اهر واقع شده است. این روستا ۲۱۶ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون جایزه فیلم آلمان شدهاست. گلیزه در نخستین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین طراحی صحنه شده بود.
💡 گلیزه ۴۴۵ که پیشتر با نام ایسی+۷۹ ۳۸۸۸ شناخته میشد، یک ستاره است که در صورت فلکی زرافه قرار دارد.