گشتاز

لغت نامه دهخدا

گشتاز. [ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو واقع در 2500گزی شمال باختری ماکو و 3هزارگزی جنوب راه ارابه رو باش کند. هوای آن معتدل و دارای 40 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با گشتاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 169- (لاناكِلاٍمِنهم ) يعنى نه نكول خواهم كرد از جنگ ايشان و بر نخواهم گشتاز ترس.

💡 22 روزى كه دامادى بهترين مردمان و افتخار همسرى برترين بانوان جهان نصيبم گشتاز مال دنيا بهره اى نداشتم. آن روز از بسترى كه بر آن بياسايم محروم بودم. امااكنون فقط مقدار صدقاتى كه از ميان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامى بنى هاشمتقسيم كنم به همه خواهد رسيد.