لغت نامه دهخدا
گام سپردن. [ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) راه طی کردن. طی کردن راه با قدم. به گام سپردن:
چو راهی بباید سپردن به گام
بودراندن تعبیه بی نظام.عنصری.
گام سپردن. [ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) راه طی کردن. طی کردن راه با قدم. به گام سپردن:
چو راهی بباید سپردن به گام
بودراندن تعبیه بی نظام.عنصری.
(س پُ دَ ) (مص ل. ) طی کردن، طی کردن راه.
( مصدر ) ( صفت ) سپردن راه طی طریق کردن: چو راهی بباید سپردن بگام بود راندن تعبیه بی نظام. ( عنصری )
طی کردن، طی کردن راه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چهاردهمين نداى خدا به بندگان اين است كه آنان را به گزينش راه صحيح و راهنماى درستى براى گام سپردن در راه خدا و عبادت او فرامى خواند و مى فرمايد:
💡 چهاردهمين نداى خدا به بندگان اين است كه آنان را به گزينش راه صحيح و راهنماى درستى براى گام سپردن در راه خدا و عبادت او فرامى خواند و مى فرمايد:
💡 (اگر دعوت كنندگان شما، به راستى اطمينان مى دهند كه جلو فتنه وآشوب را بگيرندو با آماده ساختن اوضاع، بهاى سنگين اين دعوت را تضمين و شرايط را فراهم سازند،حركت به سوى آنان مانعى ندارد. امّا با شرايطى كه خودت هم پيش بينى مى كنى، رفتنبه سوى كوفه، جز گام سپردن به يك ورطه خطرناك نيست.)