لغت نامه دهخدا
گاراژدار. ( نف مرکب ) دارنده گاراژ. متصدی گاراژ. کسی که مسئول حمل بار و مسافران است. رجوع به گاراژ شود.
گاراژدار. ( نف مرکب ) دارنده گاراژ. متصدی گاراژ. کسی که مسئول حمل بار و مسافران است. رجوع به گاراژ شود.
صاحب گاراژ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکشنبه– جلال امین گاراژداری در چهارراه سیروس است، دو فرزند به نامهای زهرا و علی دارد و نام همسرش عصمت است. او منتظر است برادرش حسین از آلمان برسد. صبح همان روز، دزد پیکانش را جلوی خانه زدهاست. تلفنی به زنش میگوید برادرش در راه است و دارد از راه زمینی به ایران میآید.
💡 جلال امین شخصیت اصلی داستان، گاراژداری قدیمی است که برادرش حسین در آلمان تحصیل میکند. حسین در بازگشت برای جلال یک اتومبیل بنز آخرین مدل میآورد. شبکهای تبهکار بدون اطلاع حسین در ماشینش هروئین جاسازی کردهاند و پس از ورود اتومبیل به ایران به دنبال آن هستند. حسین به دست تبهکاران به قتل میرسد و جلال برای گرفتن انتقام او، به مقابله با آنها میپردازد.
💡 پنهلوپه کروز در شهر الکوبنداز واقع در بخش خودمختار مادرید در اسپانیا از یک خانوادهٔ مسیحی کاتولیک بهدنیا آمد. پدر وی، ادواردو کروز، گاراژدار، فروشنده و تعمیرکار خودرو و مادرش، انکارنا سانچز آرایشگر بود.
💡 جلال امین شخصیت اصلی داستان، گاراژداری قدیمی است که برادرش حسین در آلمان تحصیل میکند. حسین در بازگشت برای جلال یک اتومبیل بنز آخرین مدل میآورد. شبکهای تبهکار بدون اطلاع حسین در ماشین هروئین جاسازی کردهاند و پس از ورود اتومبیل به ایران به دنبال آن هستند. حسین به دست تبهکاران به قتل میرسد و جلال برای گرفتن انتقام او، وصیتنامهاش را مینویسد و به مصاف آنها میرود.