کیماوی
لغت نامه دهخدا
کیماوی. [ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به کیمیاء. ( ناظم الاطباء ). کیمی. منسوب به کیمیاء. ( از اقرب الموارد ). || عالم به کیمیا. ج، کیماویون. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
منسوب به کیمیائ. یا عالم به کیمیا جمع کیماویون.
جمله سازی با کیماوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هکذا در چوکات دولت بانک انکشاف زراعتی، ریاست تخمهای اصلاح شده، ریاست کود کیماوی، ریاست مالداری، ریاست تبلیغ و ترویج زراعتی، مدیریتهای خاکشناسی لابراتوارها، امراض و آفات زراعتی، فابریکهٔ کود کیماوی، ریاست میکانیزه و ماشینری، مدیریتهای احصائیه، کلینیکهای حیوانی و مدیریتهای واکسینسازی را تأسیس نمود تا کار کوپراتیفها به هیچ مشکل برنخورد.