لغت نامه دهخدا
کوچیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) کوچ کرده. رحلت کرده. نقل مکان کرده. رجوع به کوچیدن و کوچ کردن شود.
کوچیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) کوچ کرده. رحلت کرده. نقل مکان کرده. رجوع به کوچیدن و کوچ کردن شود.
کوچ کرده. رحلت کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَرامین مرکز شهرستان ورامین در جنوب شرقی استان تهران است. جمعیت این شهر طبق آمار سال ۱۳۹۵ برابر با ۲۲۵٬۶۲۸ بوده است. اکثر مردم این شهر به زبان فارسی صحبت میکنند، امّا گروههای قومیتی مختلفی در طول قرنها به این شهر کوچیدهاند.
💡 عنوان این آهنگ منسوب به ترکهای گرایلی است که در آستانهٔ یورش مغولان به مناطقی از قوچان کوچیده بودند. به احتمال زیاد زمینههای پیدایی این آهنگ با سنتهای اجتماعی ترکان گرایلی ساکن در قوچان در پیوند است. خوانده شدن کلام این مقام به زبان ترکی نیز میتواند تا اندازهای موید این فرضیه باشد.
💡 امروزه چنین پنداشته میشود که دایوآنی که چینیان از آن سخن گفتهاند مستعمرهای یونانینشین بوده که اسکندر پس از گشودن فرغانه در ۳۲۹ پیش از میلاد برپانمود و در آینده یوئهچیها بدان سرزمین کوچیدهاند.
💡 پیشنهٔ تاریخی این روستا به دوران پیش از اسلام برمی گردد. روایت است که در دوران بسیار دور گروهی از منطقه «زرغان» یا «زرقان» به صحرای باغ کوچیده أند و در گوشهای از این صحرای پهناور به نام «گود مسجد» سکونت گزیده أند، در ضمن این گروه مهاجر ۳ برادر بنامهای «حاجی میر» و «کرد میر» و «شهر میر» بودند.