لغت نامه دهخدا
کولی بازی. [ ک َ /کُو ] ( حامص مرکب ) کولیگری. رجوع به کولیگری شود.
- کولی بازی درآوردن؛ کولیگری کردن. رجوع به کولیگری شود.
کولی بازی. [ ک َ /کُو ] ( حامص مرکب ) کولیگری. رجوع به کولیگری شود.
- کولی بازی درآوردن؛ کولیگری کردن. رجوع به کولیگری شود.
کولیگری. کول بازی در آوردن کولیگری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منگله به ویژه با کودکان کولی کار میکرد؛ او برای کودکان، شیرینی و اسباب بازی میآورد و خود بشخصه آنها را تا اتاقهای گاز همراهی میکرد. آنها منگله را با نام «عمو منگله» Onkel Mengele صدا میزدند. ورا الکساندر یکی از زندانیان یهودی در آشوویتس بود که به پرستاری از ۵۰ جفت دوقلوی کولی پرداخت: