لغت نامه دهخدا
کهیم. [ ک َ ] ( ع ص ) مرد کلان سال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پیر و فرتوت. ( ناظم الاطباء ): رجل کهیم؛ مرد سالخورده تهیدست. ( از اقرب الموارد ).
کهیم. [ ک َ ] ( ع ص ) مرد کلان سال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پیر و فرتوت. ( ناظم الاطباء ): رجل کهیم؛ مرد سالخورده تهیدست. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتمش: «خود ما کهیم، این صدا گفتار ما زانک کُه را اختیار، نبود ای مختار ما»
💡 من گفتمش خود ما کهیم و این صدا گفتار ما زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما