لغت نامه دهخدا
کندچشمی. [ ک ُ چ َ ] ( حامص مرکب ) کندبصری. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کندبصری شود.
کندچشمی. [ ک ُ چ َ ] ( حامص مرکب ) کندبصری. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کندبصری شود.
اندکی بینایی چشم کند چشمی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه رویت دیده یکباره دگر بنماش روی تا کند چشمی بروی دلگشایت باز باز
💡 غایت لطف است اگر ساقی کند چشمی به خشم زهر چشمی کان شکر لب می کندتریاک ماست