لغت نامه دهخدا
کناد. [ ک َ ] ( اِ ) نام پرنده ای باشد که آن را مرغ الهی گویند و آن کبوتر صحرایی است و به عربی ورشان خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کناد. [ ک َن ْ نا ] ( ع ص ) ناسپاس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کناد. [ ک َ ] ( اِ ) نام پرنده ای باشد که آن را مرغ الهی گویند و آن کبوتر صحرایی است و به عربی ورشان خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کناد. [ ک َن ْ نا ] ( ع ص ) ناسپاس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) کبوتر صحرایی
ناسپاس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روان تو داننده روشن کناد خرد پیشِ جان تو جوشن کناد
💡 پیر مغان که گردون عمرش کناد افزون دارد همیشه ممنون رندان بینوا را
💡 درین دار دنیا دلش شاد باد ز پیشش غم و درد،دوری کناد
💡 چشم بد دور کناد ایزد ازو کامروز اوست از پس ایزد در ملک جهان بی انباز
💡 خدای عرش بمن بر دلت رحیم کناد بمن نمای تو آن روی خسروی یک راه
💡 خدا امید پدر را وفا کناد ازو همه بگویید، ای دوستان من آمین