کموش
لغت نامه دهخدا
کموش. [ ک َ] ( ع ص ) شاة کموش؛ گوسپند کوتاه سرپستان یا خردپستان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کموش. [ ک ُ ] ( ص، اِ ) کومش. مقنی. کاریزکن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کومش شود.
کموش. [ ] ( اِخ ) ( قهر و غلبه کننده ) یکی از خدایان موآبیان است که قوم کموش بر آن مسمی بودند.( از قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به همین مأخذ شود.
فرهنگ فارسی
کومش. مقنی. کاریز کن
دانشنامه عمومی
کموش ( عبری توراتی: כְּמוֹשׁ ) یک خدای اقوام سامی زبان باستان است که وجودش در عصر آهن ثبت شده است. کموش برترین خدای ایالت کنعانی موأب و خدای سرپرست جمعیت آن، موآبیان، بود که در نتیجه «مردم کموش» نامیده شدند. کموش عمدتاً از کتیبه های موآبی ( نمونه سنگ یادبود موآبی ) و کتاب مقدس عبری تأیید شده است.
جمله سازی با کموش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلیمان برای حفظ مرزهای قلمروی خود، با دولتهای اطراف متحد شد و برای تحکیم این اتحادها، با زنان زیادی از ممالک همسایه ازدواج کرد. به گفته تنخ، این زنان باعث شدند سلیمان از یهوه رویگردان شود و شروع به پرستش خدایان آنها کند و به همین دلیل، یهوه تصمیم گرفت اسباط شمالی را از سلطه خاندان داوود خارج کند و به یربعام بدهد. در واقعیت، سلیمان و اسرائیلیان معاصر او هیچگاه یکتاپرست نبودهاند و در کنار یهوه خدایان دیگری را هم میپرستیدند و اساساً سرگذشت سلیمان یکی از مدارکی است که نشان میدهد یهودیان تا قبل از دوره تبعید به بابل، هنوز با یکتاپرستی آشنا نشده بودند. سلیمان مولوخ را به اورشلیم برد و برای پرستش خدایانی چون عشتروت و کموش معابدی موسوم به «مکانهای بلند» ساخت. او در سالهای پایانی عمر شورش یربعام را سرکوب کرد و مدتی بعد مرد. بعد از مرگ سلیمان، اسباط شمالی یربعام را پادشاه خود اعلام کردند اما رحبعام، پسر و جانشین سلیمان، حکومت خاندان داوود بر ۲ سبط یهودا و بنیامین را حفظ کرد که به پادشاهی یهودا معروف شد.
💡 بعدا شخصی به نام زیادعلی بگ از روستای قمومشانه ( کموشان ) کوچ کرده و در آنجا سکنی گزیده است