کمترک

لغت نامه دهخدا

کمترک. [ ک َ ت َ رَ ] ( ق مرکب ) بسیار قلیل و اندک:
آب اگرچه کمترک نیرو کند
بند و وَرْغ سست و پوده بفکند.رودکی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || اندکی کمتر:
شب تار و بیابان دورمنزل
خوشا آن کس که بارش کمترک بی.باباطاهر.آلت آشکار جز سگ را مدان
کمترک انداز سگ را استخوان.مولوی.- امثال:
کمترکی نترکی،نظیر: کم بخور همیشه بخور. رب اکلة تمنع الاکلات. ( امثال و حکم ج 3 ص 1236 و ج 1 ص 172 ).

جمله سازی با کمترک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون به ناجنسان نشیند آدمی کمترک بیند از ایشان همدمی

💡 روزی که ز کار کمترک می‌آید در دیده خیال آن بتک می‌آید

💡 گفتی خجلم زان بر تو کمترک آیم باشد چه خوش این عذر اگر لنگ نبودی

💡 گر از دستت برآید پوست از تن بیفکن تا که بارت کمترک بی

💡 منشی اند ایشان خدا ناخواسته اکنون ولی در حق ماکاش قدی کمترک انشا کنند

💡 در رخ پرزهر دونان کمترک خندیده‌ای هر خسی را از ضرورت در جهان بستوده‌ای

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز