لغت نامه دهخدا
کمترک. [ ک َ ت َ رَ ] ( ق مرکب ) بسیار قلیل و اندک:
آب اگرچه کمترک نیرو کند
بند و وَرْغ سست و پوده بفکند.رودکی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || اندکی کمتر:
شب تار و بیابان دورمنزل
خوشا آن کس که بارش کمترک بی.باباطاهر.آلت آشکار جز سگ را مدان
کمترک انداز سگ را استخوان.مولوی.- امثال:
کمترکی نترکی،نظیر: کم بخور همیشه بخور. رب اکلة تمنع الاکلات. ( امثال و حکم ج 3 ص 1236 و ج 1 ص 172 ).