کمبزه
لغت نامه دهخدا
کمبزه. [ ک ُ ب ُ زَ/ زِ ] ( اِ ) نارس خربزه را گویند. ( آنندراج ). کمبیزه. کنبیزه. میوه کال و نارس ( مانند طالبی، گرمک، خربزه ) ( فرهنگ فارسی معین ). سفج. کالک. کاله. سبز. سفجه. خِرچَه. خِرچَنگ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- امثال:
بزک نمیر بهار می آد ( می آید )، کمبزه و خیار می آد ( می آید )؛ وقتی گویند که کسی را به وعده بسیار دور و نامعلوم دل خوش کنند و حال آنکه کار به عجله و شتاب احتیاج دارد. و رجوع به کمبیزه و کنبیزه شود.
فرهنگ معین
(کُ بُ زِ ) (اِ. ) ۱ - خیار زرد و درشت. ۲ - خربزة نارس.
فرهنگ عمید
نوعی میوه شبیه خربزۀ نارس.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) میو. کال و نارس ( مانند طالبی گرمک خربزه ). یا مثل کمبزه بزمین کوبیدن. محکم بزمین کوبیدن.
ویکی واژه
خیار زرد و درشت.
خربزة نارس.
جمله سازی با کمبزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شغل اکثر اهالی کشاورزی و دامداری بوده و محصولات جالیزی آن نظیر خیار و گرمک و کمبزه (خیرچا) زبانزد منطقه میباشد، از سایر محصولات میتوان به گندم، جو و بعضی از حبوبات مثل لوبیا و عدس اشاره کرد.