کماه

لغت نامه دهخدا

کماه. [ ک َ ] ( ع اِ ) سماروغ. ( فرهنگ فارسی معین ). کماه معروف است در زیرزمین از تاثیر جرم قمر تخم می رویاند چنانچه گز انگبین از هوا حاصل می شود. ( نزهةالقلوب ). و رجوع به کماة و کماءة شود.
کمأه. [ ک َ ءَ ] ( ع اِ ) در صحاح الادویه بمعنی انواع سماروغ آمده است اعم از خوشه و خویشه و کشخ و هکل و فطر و غیره که بعضی از آن صحرایی باشد و بعضی در زیر سرگین روید و بعضی از دیوارهای حمام و بعضی از زیر خمهای شراب و آب برآید و انواع آن را عربان بنات الرعد خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). انواع غارچها از قبیل غوشنه و غویشه و هکل و فطر و دنبلان و جز آنها. ( ناظم الاطباء ). قارچی از دسته آسکومیستها که در پای درخت بلوط روید. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به «کم ء» و «کماءة» شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) قارچی از دست. آسکومیستها که در پای درخت بلوط میروید.
جمع کمئ علی غیر القیاس یا کماه اسم جمع است و یا برای واحد و جمع هر دو آید. یا یک عدد سماروغ. دنبلان

دانشنامه عمومی

کماه ( به ترکی استانبولی: Kemah ) یک منطقهٔ مسکونی در ترکیه است که در استان ارزنجان واقع شده است. کماه ۱٬۱۳۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با کماه

💡 ز کوشش به‌ هر چیز خواهی رسید به‌ هر چیز خواهی کماهی رسید

💡 ببام دیر اعیانش کماهی است که بیشکی این زمان سرّ الهی است

💡 نظری کن که بنده ابن یمین شرح احوال خود کماهی داد

💡 درون جان در اسرار کماهی عیان جان یافت اسرار الهی

💡 کدام عقل کماهی به گنه کار رسید کدام عالم از انجام حال با خبرست

💡 رای مخدوم که از عالم غیب آگاهست حال من بنده کماهی بیقین میداند