کافردل

لغت نامه دهخدا

کافردل. [ ف ِ / ف َ دِ ] ( ص مرکب ) سیه دل. دل سیاه. بیرحم. سنگدل: مال بدست کردم تا تو کافردل پشتواره بندی و ببری. ( کلیله و دمنه ).
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر.سعدی.تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو.حافظ.خون ما خوردند این کافردلان
ای مسلمانان چه درمان الغیاث.حافظ.

فرهنگ عمید

سیاه دل، بی رحم، ستمگر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - سیاه دل بی ایمان. ۲ - بیرحم ستمگر: [ مال بدست کردم تا تو کافر دل پشتواره بندی و ببری ]. ( کلیله و دمنه )

جمله سازی با کافردل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بدین کافردلان خواهی ظفر حکم کن تا گسترم بالت به سر

💡 خونِ ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث

💡 چو تو کافردلی باید درین کار که بردارد جفاهای ترا بار

💡 چون نشست از پا خدیو مستطاب کرد با کافردلان روی عتاب

💡 شد بلند از نیزه چون تکبیر او شد همه کافردلان تکبیر گو

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز