کاریدن

لغت نامه دهخدا

کاریدن. [ دَ ] ( مص ) کاشتن. ( زمخشری ) ( آنندراج ). الحرث، کشت کاریده. ( ربنجنی ). حرث کارید. ( دستوراللغه ). کاشتن و زراعت و عمل کردن. ( ناظم الاطباء ). تخم افشاندن. حُرث، زمین کشت کاریده:
بسا کس که برخورد و هرگز نکاشت
بسا کس که کارید و بر برنداشت.اسدی ( گرشاسب نامه ).تو گفتی چرخ زرین ژاله بارید
به گرد ژاله برگ لاله کارید.( ویس و رامین ).تو چه کردی جهد کان با تو نگشت
تو چه کاریدی که نامد ریع کشت.مولوی.|| کار کردن. ( آنندراج ). عمل کردن و کار کردن. ( ناظم الاطباء ). || اره کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

کاشتن، زراعت کردن: بسا کس که بر خورد و هرگز نکاشت / بسا کس که کارید و بر برنداشت (اسدی: ۲۱۰ ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ( کارید کارد خواهد کارید بکار کارنده کاریده ) کار کردن.
کاشتن زراعت

جمله سازی با کاریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سر شرقی، کاریدن در نزدیکی بونس بر روی رود فورث (اسکاتلند) یک مکان احتمالی برای انتهای دیوار است و در سر غربی، اولد کیلپتریک بر روی رود کلاید. بااین‌حال استحکاماتی هم در بیشاپتون، رنفروشر در غرب اولد کیلپتریک وجود داشته‌است.

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز