پیگار
مترادفها
پیام، خبر، نشانه، پیغام
لغت نامه دهخدا
پیگار. [ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) همان پیکار است و در فهرست شاهنامه ولف این صورت آمده است. رجوع به پیکار شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پیکار
جمله سازی با پیگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ندانم هیچ چاره جز یکی کار که رامین را برم با خود به پیگار
💡 کنونش که جز تو تنی یار نیست کسی کو رود سوی پیگار نیست
💡 همی خواست تا لشکری گشن زوش سوی چین فرستد به پیگار کوش
💡 که اسبان ما سخت فرسوده اند همه رنج پیگار پیموده اند
💡 دوباره ببستند گردان میان به رزم و به پیگار ایرانیان
💡 هر دو بوسیدند گورش را و تفت تا بمصر از بهر آن پیگار زفت
💡 نوشتههای باستانی که در دیوارههای این کاخ قدیمی پیدا شدهاند، پیگار و گواهی بر شکوه و عظمت تمدنی هستند که در این منطقه زمانی شکوفا شده بود.
💡 رفتار غیرمنطقی و تند او در جلسه، پیگار مشخصی بر نارضایتی عمیق او از تصمیمات جدید مدیریت شرکت بود که همه حاضرین را بسیار متعجب کرد.
💡 آثار باستانی کشف شده در این منطقه، پیگار روشنی بر تداوم حضارتهای انسانی و تعامل آنها با محیط زیست در طول هزاران سال گذشته هستند.