لغت نامه دهخدا
پیشقدمی. [ ق َ دَ ] ( حامص مرکب )حالت و چگونگی پیشقدم. عمل پیشقدم. سبقت و چُستی. صاحب آنندراج آرد: تصمیم در کاری و جلو رفتن با جسارت و با لفظ کردن و نمودن و شدن و بودن استعمال شود.
پیشقدمی. [ ق َ دَ ] ( حامص مرکب )حالت و چگونگی پیشقدم. عمل پیشقدم. سبقت و چُستی. صاحب آنندراج آرد: تصمیم در کاری و جلو رفتن با جسارت و با لفظ کردن و نمودن و شدن و بودن استعمال شود.
حالت و کیفیت پیشقدم سبقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به منظور بازسازی و مرمت ساختمانهای نابود شده و سوخته در جریان شورشها، دو معمار بریتانیایی با نامهای نیکی وری و لی ویلشایر قصد دارند با مشارکت با یکدیگر و با پیشقدمی، دیگر مهندسین و معماران را جهت نوسازی و بازسازی ساختمانهای ویران شده، دعوت به کار نمایند.