پیر خار
مترادفها
پیرمرد، سالخورده، گدا، مستمند
لغت نامه دهخدا
پیرخار. ( اِخ ) موضعی به اصفهان، بدانجا بهمن بن اسفندیار آتشکده ساخته است. ( تاریخ گزیده ص 98 ).
فرهنگ فارسی
موضعی به اصفهان
جمله سازی با پیر خار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به پیری میرسد خار بیابان ولی گل چون جوان گردد بمیرد