پوسنده
مترادفها
تجزیهشونده، فاسد شونده
متضادها
سازنده، ترمیمکننده، مقاوم
لغت نامه دهخدا
پوسنده. [ س َ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه پوسد. آنکه چرّد ( در تداول مردم قزوین ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه بپوسد.
جمله سازی با پوسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 - خداوند، تنها براى تو سجده نمودم، و به تو ايمان آوردم، و تسليم تو شدم، و تنهابر تو توكّل نمودم، و تويى پروردگارم، گوش و چشم و موى و عصب و مغز واستخوانهايم از آنِ توست، روى [و وجود] پوسنده و فناپذيرم براى كسى كه آن راآفريد و صورت نگارى نموده و براى او گوش و چشم قرار داده، سجده نموده. منزّه وبلند مرتبه باد خداوند، كه بهترين آفرينندگان مى باشد.
💡 و معلوم است آن خطيئه ايكه در مقابل اين ميثاق قرار مى گيرد، اين است كه آدمى از مقامپروردگارش غفلت بورزد، و با سرگرم شدن بخود، و يا هر چيزيكه او را بخود سرگرم مى كند، از قبيل زخارف حياة دنياى فانى، و پوسنده، مقام پروردگارش را از يادبرد (دقت بفرمائيد).
💡 استفاده از مواد شیمیایی بسیار پوسنده در فرآیندهای صنعتی میتواند باعث آسیبهای جدی به تجهیزات و مخازن فلزی دستگاههای کارخانهای شود.
💡 برخی از انواع چسبهای قدیمی دارای خاصیت پوسنده هستند که باعث میشود با گذشت زمان استحکام خود را از دست داده و جدا شوند.
💡 محیطهای بسیار مرطوب و اسیدی میتوانند باعث ایجاد فرآیند پوسنده بر روی بدنه خودروها و سایر سازههای فلزی در محیطهای باز شوند.