پوئیده
مترادفها
خشکیده، پژمرده
متضادها
شکوفا، تازه
لغت نامه دهخدا
پوئیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از پوئیدن.
جمله سازی با پوئیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آرزو میکنیم، نسل ما در راهی که استاد پوئیده گام بردارد، گامهایی مطمئن و سریع؛ چه، استاد با دیروز درخشانی مشعل دار علم امروز ماست و ما وظیفه داران سر زمینمان که باید فردایمان را درخشان سازیم ضروری است در راهی که او پیموده گام برداریم.»