لغت نامه دهخدا
پشکر. [ پ ِ ک َ ] ( اِ ) بمعنی پشک است که سرگین گوسفند و بز و آهو و شتر باشد. ( برهان قاطع ).
پشکر. [ ] ( اِخ ) ( ده... ) میانه شمال و مشرق بهبهان است. ( فارسنامه ناصری ).
پشکر. [ پ ِ ک َ ] ( اِ ) بمعنی پشک است که سرگین گوسفند و بز و آهو و شتر باشد. ( برهان قاطع ).
پشکر. [ ] ( اِخ ) ( ده... ) میانه شمال و مشرق بهبهان است. ( فارسنامه ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای پشکر از دوطرف توسط دوسداحاطه شدهاست. از طرفی سدبزرگ مارون و از طرف دیگر توسط سد تنظیمی آریوبرزن که ساخت این سد هنوزبه اتمام نرسیدهاست.