پرهیزنده
مترادفها
پرهیزکار، خودداریکننده، دوریکننده
متضادها
مصرف کننده، افراط کننده
لغت نامه دهخدا
پرهیزنده. [ پ َزَ دَ / دِ ] ( نف ) دوری کننده. مُجتَنِب. حَذَرکننده. محتذر. محتاط. آژیر. || نگهبان. حافظ.
فرهنگ عمید
پرهیزکننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- دوری کننده حذر کننده اجتناب کننده محتذر محتاط. ۲- نگهبان حافظ.
دوری کننده مجتنب
جمله سازی با پرهیزنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوله تعالی: وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ و آن کس که راستی آرد فردا، وَ صَدَّقَ بِهِ و راست دانسته بود وی آن را، أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (۳۳) ایشانند باز پرهیزنده.