پارپار
لغت نامه دهخدا
پارپار. ( ص مرکب ) پاره پاره. لخت لخت. لت لت:
دین زردشت آشکار شده
پرده رحم پارپار شده.سنائی.
پارپار. ( اِخ ) موضعی به شمال شرقی فارس میان راه قطری و سعیدآباد سیرجان.
فرهنگ فارسی
(صفت اسم ) پاره پاره تکه تکه لت لت لخت لخت.
پاره پاره لخت لخت
جمله سازی با پارپار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به زهر اندر آن شاه را کشت خوار به خنجر تنش کرد پس پارپار
💡 بهعهدی که قیصر بود خاکسار شه روس را تن شود پارپار
💡 لباسهای کهنه و پارپار او نشان از فقر شدید و سختیهای بسیاری بود که در طول سالهای گذشته با آنها دست و پنجه نرم کرده بود.
💡 با وجود اینکه کاغذها اکنون به صورت پارپار و تکهتکه درآمدهاند، اما هنوز میتوان بخشهایی از نوشتههای قدیمی را به سختی خواند.
💡 او تمام تلاش خود را کرد تا از آن تکههای پارپار پرچم، دوباره نمادی از شکوه و عظمت گذشته کشورش را برای مردم بسازد.