وقاء

لغت نامه دهخدا

وقاء. [ وَ / وِ ] ( ع اِ ) وقایة.هرچه بدان چیزی را نگاه دارند و پناه دهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- لازم الوقاء؛ سزاوار نگاه داشتن و حفظ کردن. ( ناظم الاطباء ).
وقاء. [ وَق ْ قا ]( ع ص ) سخت پرهیزنده. شدیدالاتقاء. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با وقاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسم الله عقيقة عن الحسن اللهم عطمها بعظمه و لحمها بلحمه و دمها بدمه و شعرهابشعره، اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (326). آنگاه يك ران عقيقه را بايك دينار پول به قابله حضرت مجتبى عليه السلام داد (327) عقيقه به اين طريق واذان و اقامه گفتن در گوش تازه مولود از ولادت حضرت حسن عليه السلام رسميت يافت.گرچه روايت شده كه ابوطالب عليه السلام براىرسول خدا صلى الله عليه و آله عقيقه داد(328) ولى آن تشريع دينى نبوده است.