وزک

لغت نامه دهخدا

وزک. [ وَ ] ( ع مص ) شتافتن یا به رفتار زشت رفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): وزکت المراءة؛ شتافت یا به رفتار زشت رفت. ( منتهی الارب ). || نرمی و فروهشتگی کردن در جماع: وزکت عندالجماع؛ نرمی وفروهشتگی کرد در آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
وزک. [ وَ زَ ] ( اِ ) بید مجنون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). یک قسم درختی که هرگز بار ندهد و پده نیز گویند و به تازی غرب خوانند. ( ناظم الاطباء ). درخت پده را گویند و آن درختی است که هرگز بار ندهد و به عربی غرب خوانند. گویند اگر کسی را زلو [ زالو ] به گلو رفته باشد آب برگ آن را گرفته بر حلق او ریزند برآید. ( آنندراج ) ( برهان ). خشساب. ( ترجمه محاسن اصفهان ). از خواص اصفهان درخت خشساب است که آن را وزک میگویند. ( ترجمه محاسن اصفهان ). ترنگوت. ( فرهنگ فارسی معین ):
خصمت در آب دیده شد گرچه چون وزک
سوزد همیشه زآتش رشک تو چون ورک.ابوعلی حاجی.|| وزغ و غوک و چلپاسه. || رومال. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ترنگوت پده.
شتافتن یا برفتار زشت رفتن نرمی و فروهشتگی کردن در جماع

جمله سازی با وزک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند وزکی شنوم، کز تو شنیدن نگذارند

تیراندازی یعنی چه؟
تیراندازی یعنی چه؟
سینا یعنی چه؟
سینا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز