لغت نامه دهخدا
وزوع. [ وَ ] ( ع اِمص ) ورغلانیدگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) ورغلانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برانگیختن کسی را بر چیزی. واداشتن. ( از اقرب الموارد ).
وزوع. [ وَ ] ( ع اِمص ) ورغلانیدگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) ورغلانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برانگیختن کسی را بر چیزی. واداشتن. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نزد خلق عزیزست زر به نزد تو خوار چو کذب پیش عدول و خطا به نزد وزوع