وزوب

لغت نامه دهخدا

وزوب. [ وُ ] ( ع مص ) روان گردیدن آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رفتن آب. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با وزوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنر نماید چندان که چشم خیره شود به تیر و نیزه وزوبین و پهنه و چوگان

💡 ابا تیر و شمشیر وزوبین و سنگ بجویید با این سرافراز جنگ

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز